مددکاری اجتماعی و مدیریت شهرییادداشتهای اختصاصی

یادداشت اختصاصی یک مددکار اجتماعی | شهر زنده است، شهر برای زندگی مدیر اجتماعی می خواهد

نگاه اکثر ما به شهر در همین حد است که یک محدوده جغرافیایی است، دارای خیابان، محله، کوچه است، با سنگ و سیمان می شود همه چیز را درست کرد و اگر چاله ای است، با آسفالتی صاف کرد و هر از گاهی با رنگ سبز و آبی جدول ها به شهر رنگی پخش کرد.
نگاه ما به شهر، نگاه مرده است، یک نگاه که انسان، شهروندان را از شهر جدا می کند.
دیدگاه ما به شهر، مطالبات ما را از مدیران مشخص میکند، در شهر مرده کسی برای زندگی مطالبه گری نخواهد داشت.
اینکه شهر از شهروندش جدا باشد، اینکه شهر مرده باشد یا مرده جلوه داده بشود سبب می شود که شهروندی برای شهرش مشارکت نداشته باشد، براى شهرش تلاش نکند و بی تفاوت از شرایط و موجودیت شهرش بگذرد، از شهر مرده کسی انتظار بهبود و پویایی ندارد، در این شهر کسی نه انتظار پیشرفت دارد، نه برای پیشرفت تلاش میکند و نه کسی مطالبه گر است برای پویایی.

سالهاست که مردم برای مدیریت شهری نمایندگانی از بین خود انتخاب و راهی پارلمان شهری میکنند تا منتخبان آنان برای بهتر شدن شهرشان تصمیم بگیرند و اقدام کنند.
این روزها شهرها، چهره ی دیگری از پویایی را به خود می بیند، پویایی نه برای بهتر شدن اوضاع شهر که پویایی و تکاپویی است که برای انتخاب شدن و رأی آوردن، تکاپویی است که هر گروه و قومی نماینده ای در پارلمان شهری داشته باشند.
نگاه ما به برنامه های کسانی هستند که می خواهند منتخب مردم باشند، به اینکه برای شهر مرده چه برنامه هایی دارند، چند متر بر آسفالت شهر افزوده می‌شود، چه رنگ هایی غیر از سبز و سفید به رنگ جدول ها افزوده می شود، در کدام نقطه مجتمع تجاری و ….. ساخته می شود، در حالیکه یادمان می رود شهر به مردمانش است که شهر است، شهر زنده مدیر و نگاه اجتماعی می خواد.
برنامه های اکثر شرکت کنندگان در شورای شهر خالی از نگاه اجتماعی است و تاکنون هم کسی مطالبه گری اجتماعی نداشته است، نگاه به مسئولیت اجتماعی کمرنگ است،
علاوه بر دغدغه های معمول مانند، خیابان سازی، زیباسازی شهری، فاضلاب شهری و … دغدغه های دیگری شهر دارد که در بیشتر موارد در نگاه مدیران و مطالبه ی مردم از مدیران مغفول می ماند، امروز اعتیاد دغدغه ی اساسی است، نه فقط در مورد مردان که در مورد زنان هم همینطور است، امروز نوزاد معتاد و بدسرپرست معضل است، تکدی گری در شهر دغدغه است، وجود کودک کار و خیابان معضل است، نزاع های خیابانی معضل است، طلاق دغدغه است، پایین بودن نشاط اجتماعی دغدغه است، دستفروشی و گسترش آن در سالمندان معضل است، افزایش زنان سرپرست خانوار معضل است، اشتغال و بازگشت به زندگی معتادان بهبود یافته معضل است، نبود مراکز فرهنگی و اجتماعی در شهر دغدغه است.
نگاه کلی به شهر و عدم توجه به نیاز و مسائل هر نقطه و منطقه ای سبب شده است که آسیبهای اجتماعی در حال گسترش باشند و گاهی اوقات شکلی به خود بگیرند که بتوانند کل یک کشور را تحت تأثیر قرار دهند، مانند داستان گورخواب های سال 95.
پیشروی آسیبهای اجتماعی در سال های گذشته نشان دهنده ی این است که نگاه اجتماعی به شهر وجود ندارد، جای مدیران اجتماعی در مدیریت شهری خاليست و حتی مردم هم مطالبه گر اجتماعی نبوده اند.
شهر زنده است، مردمانش زنده هستند، اگر برای برآورده کردن نیازهای اجتماعی و فرهنگی مردم برنامه ریزی صورت نگیرد و این نیازها دیده نشود، مردم راهی برای برآورده کردن نیازهایشان پیدا میکنند که گاهی اوقات همین عدم توجه و عدم نگاه اجتماعی هزینه های بیشتری برای شهر داشته است.
در این روزها نگاهمان را به شهر تغییر دهیم، به دنبال کسی باشیم که نگاه اجتماعی دارد و برای ماهیت شهر و شهروندان ارزش قائل است، نگاه اجتماعی و پویا را جایگزین نگاه جناحی و قومی نماییم.
فردی را به عنوان منتخب و نماینده ی خود راهی پارلمان شهری نماییم که دارای نگاه اجتماعی است.
شهر زنده است، زندگی می کند، تغییر می کند، شهر زنده مدیریت اجتماعی می خواهد.

مریم عباسی؛ مددکار اجتماعی و مدیر کلینیک مددکاری اجتماعی پندار
مجله اینترنتی مددکاری اجتماعی ایران

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا