یادداشتهای مددکاران

چه ساده انگارانه تیتر میزنیم: دختری به جرم عاشقی با داس پدر کشته شد!

چه ساده انگارانه تیتر میزنیم دختری به جرم عاشقی با داس پدر کشته شد!
فاطمه رضایی؛ مددکار اجتماعی و خانواده درمانگر

چند روز دیگر دخترکم وارد سیزده سالگی میشود، قد کشیده و نشانه های بلوغ در او ظاهر شده ،وقتی پدرش وارد خانه می شود به سمت در میدود همدیگر را در آغوش میگیرند، هر دو با هم تلاش میکنند تا پدر او را از زمین بلند کند،موفق که میشوند پاهایش چند سانتی متر تا زمین فاصله دارد؛ با خنده به پدر میگوید: « هنوز زورت میرسه منو بغل کنی» ، هر دو با هم قهقه میزنند پدر موهای پیشانیش را کنار میزند بوسه محکمی بر پیشانی میزند و میگوید: « های خستگیم در رفت» و هر دو سرمست در مورد اتفاقات روزمره شان صحبت میکنند، گاهی درباره اقتصاد، گاهی نحوه کارکرد هواپیما و گاهی رنگ لاک جدیدش …

به رومینای سیزده سال فکر میکنم ، دخترکی که این روزها بحث داغ رسانه ها شده عکسهایش می تواند برای هر پیجی ارمغان آور لایک های بیشتر باشد و تصویر به راه راست هدایت شده اش، برای روزنامه ها فروش بیشتر را به دنبال خواهد داشت.

فکر می کنم آیا رومینا هرگز چنین لحظاتی را تجربه کرده بود؟ چند وقت بود طعم بوسه پدر را نچشیده بود؟ آیا تا به حال با پدر در مورد دغدغه های نوجوانی اش حرف زده بود؟

دخترک در حسرت کدام آغوش، کدام بوسه و کدام گپ و گفت، عاشق مردی که فقط کمی جوانتر از پدرش بود شد؟

وقتی این کودک ۱۰ -۱۱ ساله بود، به دنبال التیام کدام رنج، جذب مردی که نزدیک سه برابر سنش داشت شد و با او وارد رابطه عاطفی شد؟

در پی یافتن کدام رابطه ناچشیده میخواست با مردی پدرگونه ازدواج کند؟

عشق، رابطه عاطفی و ازدواج برای یک کودک چه معنایی میتواند داشته باشد؟

آیا چیزی بیشتر از کلامی مهربان، آغوشی گرم و بوسه ای آرام برای دخترک بی پناه معنای عاشقی داشت؟

چه ساده انگارانه تیتر میزنیم دختری به جرم عاشقی با داس پدر کشته شد!!

آیا کشتن یک کودک فقط جدا کردن سر از بدن اوست؟

آیا شبی که این کودک دست از پدر و مادر و خانه شست و با مردی که پدر را در او می جست راهی ناکجا آباد شد کشته نشده بود؟

ای کاش این لشکر پر یال و کوپال حاضر در اعلامیه ترحیم که صاحبان و مالکان جسم بی جان او هستند ،برای روح و روان و عاطفه کودک معصوم که سالها پیش سلاخی شده بود هم مجلس ترحیم میگرفتند.

تا چند هفته دیگر هیچ یک از ما حتی نام رومینا را هم به خاطر نمی آوریم، سرگرم موضوعات جدید رسانه ها آنها را لایک میکنیم، هیجان زده میشویم، اشک میریزیم، خشمگین میشویم و …

و باز هم رومیناهای بسیاری در گوشه گوشه شهرمان سلاخی میشوند نه با داس و چاقو بلکه با بی کفایتی ما والدین.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا